فاطمهفاطمه، تا این لحظه: 8 سال و 9 ماه و 10 روز سن داره

ناناس من

فاطمه و زهرا دو گل خندانمن و امیدهای روز افزون من به زندگی و شاد زیستن با اونها حس سیال بودن پرواز دارمو

مهمونی خونه خاله بمانی

عزیزدلم امروز رفتیم خونه خاله بمانی.نورا هم دختره پسرخالم اونجا بود باهات بازی میکرد اما تو هم که عادت داری برا خودت بازی کنی و یکی زیاد بهت دست بزنه اعصابت خورد میشه نورا هم هی با علاقه میخواست باهات بازی کنه تو غر غر میکردی.منم گفتم نورا فاطمه رو باید ازاد بذاری برا خودش بچرخه.زیاد جلو دست پاش باشی اعصابش خورد میشه. خونه خاله دو تا دست انبو بود.یاد خاطرات قدیم کردم خونه مامان بزرگ خودم پله ابجی که همش تو باغ میرفتم به عشق کندن دست انبو و گذاشتن تو اتاق و عطر کردنش بعد بازی هم  خوابت گرفته بود و لج میاوردی.کریرتم نبود.با زحمت فراوون رو بالش خوابوندمت.خداروشکر 7 ...
20 مرداد 1397

کریر اسباب بازی میشود

عشقم از دو ماهگیت که پاهام درد میکرد دیگه رسما تو کریر خوابیدی و خیلی کمکمون کرد.چون سخت بود تکونت بدم.حالا دیگه داره برات کوچیک میشه و زیاد توش نمیخوابی.این روزام که شده اسباب بازی برات و همه چیزش برات جذابه و با دقت وارسیش میکنی ...
20 مرداد 1397

نوبتی هم باشه نوبت عزیز دل ماست

عزیزم هر بچه ای میومد خونمون دوست داشت با این مجسمه ها بازی کنه.مخصوصا حسنا که هر وقت میومد خونمون مجسمه ها رو برمیداشت. و بازی میکرد.حالا نوبتی هم که باشه نوبت عزیز خودمونه.امروز برای اولین بار از اشیای کنارت فراتر رفتی و خودتو رسوندی و کنار تلویزیون و دیدم با تلاش داری مجسمه رو برمیداری. ...
19 مرداد 1397

بازی با سبد

عزیزدلم مفهوم اسباب بازی برا تو و ما یکی نیست.گاهی وقتا وسایل خونه بیشتر برات جذابه و زمان بیشتری سرگرمت میکنه.مثل این سبدای عزیزی که لحظاتی توجهت رو جلب کرده بود و تلاش میکردی که همزمان هردو رو باهم بگیری. ...
19 مرداد 1397

فاطمه خونه عزیزی

فاطمه بغل عزیزی.کنار درخت خرمالو امروز پنج شنبه است.غروب پنج شنبه عزیزی منتظر نوه هاست و از جمله فاطمه.وقتی میرسیم تو حیاط.عزیزی میاد پیشوازت و بغلت میکنه.امروز غروب همزمان با عمو اینا رسیدیم.ما تو حیاط انجیر کندیم و تو هم تو بغل عزیزی و عموجون چرخ زدی تو حیاط ...
18 مرداد 1397

کمک به مامان

عشقم امروز تو اشپزی کمکم کردی.البته کمک کردنتم به سبک خودت بود.یعنی غلت خوردی اومدی پیشمو و نگام کردی و همین که بلند شدم سیب زمینیا رو ریختی.فدای دختر باهوشم بشم من ...
18 مرداد 1397

شیطونک من

شیطونکم کارای خطرناک یاد گرفته.باید بیشتر مواظبت باشم چون دیگه یاد گرفتی سمت وسایلا بری ...
18 مرداد 1397

استخر توپ محمدمهدی

امروز باهم رفتیم خونه همسایمون محمدمهدی تا سوغات کرمانشاه بدیم بهشون.محمد مهدی زیاد حالش خوب نبود.باباش براش استخر توپ درست کرده بود.یکم گذاشتمت داخلش تا بازی کنی.اما مثلاینکه زیاد خوشت نیومد.محمدمهدی هم یه داد زد یعنی برا منه!!  ...
18 مرداد 1397
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به ناناس من می باشد