فاطمهفاطمه، تا این لحظه: 8 سال و 9 ماه و 8 روز سن داره

ناناس من

فاطمه و زهرا دو گل خندانمن و امیدهای روز افزون من به زندگی و شاد زیستن با اونها حس سیال بودن پرواز دارمو

مهمونی خونه عمه سمیه

عزیزدلم امروز ناهار خونه عمه سمیه دعوت بودیم.بابایی بعد اینکه از محل کار اومد ماهم اماده برای رفتن شدیم.تو هم طبق معمول وقتی من مانتو میپوشم و میفهمی که قراره دد بریم بی تابی میکنی که سریع بغلت کنم و ببرمت.انگار میخوایم جا بذاریمت.بابایی اومد و فرشته نجان تو و من شد.تو رو با خودش برد و من تونستم لباس بپوشم و بریم.1تو ماشین یه چرتی زدی تو بغلم و رسیدیم خونه عمه.امروز آخرین روزی بود که عمه نازی پیشمون بود.خونه عمه حسابی بازی کردی و خوش گذشت بهت.بعد مهمونی هم رفتیم ترمینال با عمه و بدرقشون کردیم.سفرشون بی خطر ...
27 شهريور 1397

دریا با عمه نازی

عشقم این یکی دو روزه دو بار رفتیم دریا.چون عمه نازی اینا اومدن و بچه ها میرن شنا.ماهم کنار ساحل میشینیم و تماشاشون میکنیم ...
27 شهريور 1397

فاطمه مهمون داره

عزیزدلم امروز به مناسبت اومدن عمه نازی اینا مهمونی ترتیب دادیم و کلی شلوغ شده بود خونمون و حسابی بازی کردی با بچه های فامیل.بچه ها میبردنت اتاقت و برات شعر تاب تاب عباسی میخوندن و تو هم میخندیدی و خوشحال بودی که این همه همبازی بزرگ تر از خودت داری و سرگرمت میکنن ...
27 شهريور 1397

تخت بازی

ماه من مثل همیشه تختت برات جای بازیه.البته فضاشم جوری نیست که حس خواب داشته باشی.حداقل یه استفاده ای داشته باشه جز خواب. ...
22 شهريور 1397

تاب سواری

تاب تاب عباسی/ خداجونم چه نازی/ دلم میخواد تو بازی/ بهم نگاه بندازی/ بهم بگی خدایا/ یواشکی یه رازی یادش بخیر این شعرو موقع تاب دادن به حسنا میخوندم.حالا حسنا بزرگ شده و جاش دختر خودمو تاب میدم.این تاب قشنگو دوست مامان که هم اسمته برا دندونیت کادو آورد.باید به در وصل میکردم اما چون نمیخواستم یه جا ثابت باشه و هر اتاقی میرم با خودم. ببرمت وصلش کردم به چارچوب تاب حسنا. ...
22 شهريور 1397
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به ناناس من می باشد