فاطمهفاطمه، تا این لحظه: 8 سال و 9 ماه و 7 روز سن داره

ناناس من

فاطمه و زهرا دو گل خندانمن و امیدهای روز افزون من به زندگی و شاد زیستن با اونها حس سیال بودن پرواز دارمو

خواهر امام رضا

عزیزم دیشب رفتیم مراسم دهه دوم محرم که تو خواهر امام برگزار میشد.خیلی وقت بود نرفته بودم مرقد خواهر امام رصا تو رشت.خیلی تغییر کرده بود.مامن تنهاییام دوران مجردیم این مرقد بود و خیلی دوستش داشتم.اولین بار با تو رفتم اونجا.دیشب با بابا و مادرجون رفتیم مراسم.بابا به خاله فریده هم زنگ زده بود که چون خونشون نزدیکه بیاد مراسم.تو هم اول مراسم همش مشعول بودی با تسبیح خاله فریده که از برق زدنش خوشت اومده بود.تقریبادیک ساعتی مشغول بودی باهاش.بعدم که مراسم سینه زنی شروع شد دیگه لج اوردی و همش بغلت کردم و دور زدم ...
2 مهر 1397

اولین تاسوعا

عزیزدلم اولین تاسوعای حسینی رو محله بابا تجربه کردی .مراسم دسته روی از محله بابا به محله بغلی ...
31 شهريور 1397

فاطمه و ثنا

انگار همین سه سال پیش بود که تازه نامزد کرده بودم و ثنا کوچیکترین عضو خانواده بابایی بود.برا خودش لالایی میهوند و میخوابید.حالا که لباسایپیش دبستانی خریده ذوق داره و هر سری که میایم خونشون با ذوق میپوشه و نشونمون میده.ان شالله لباسای جشن فارغ التحصیلیش. ...
31 شهريور 1397

مراسم شیرخوارگان حسینی

عزیزم اولین جمعه ماه محرم مراسم شیرخوارگان حسینی بود که مصلی برگزار میشد.من و بابا و شما با همسایمون محمدمهدی و مامان باباش رفتیم مصلی. ...
27 شهريور 1397

فاطمه و اردکای عزیزی

فاطمه جون مثل اینکه خیلی از اردکای عزیزی خوشش اومده و حرکاتشون براش جذابه..با تعجب نگاشون میکنه.این اردکای ناز رو عزیزی تازه خریده و قراره بزرگشون کنه.چند تایی هم برای فاطمه هستن. ...
27 شهريور 1397
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به ناناس من می باشد