سوراخ کردن گوش
جیگر مامان بالاخره امروز طلسم رو شکستیم و موفق شدیم ببریمت و گوشای نازت رو سوراخ کنیم.هر چند اصلا دلشو نداشتم و همش میترسیدم.اما گفتم بالاخره که چی.بالاخره باید از این مرحله عبور کنی.ساعت پنج بود که رفتیم مطب مامای مرکز بهداشت خانم رستمی.اولش ذوق میکردی و میخندیدی برامون از این که جای جدید میدیدی اما بعدش که فهمیدی خبراییه چشاتو به حالت تعجب گرد کردی برامون.خانم رستمی میخواست گوشاتو با ماژیک علامت بزنه که هم اندازه شه اما اصلا اجازه نمیدادی و بغض میکردی و تکون میخوردی.اینقد گریه کردی که پشیمون شده بودم.خانم رستمی گفت که بشینم رو تخت و تکیه بدم و سفت نگهت دارم اما نمیشد.برات اهنگم گذاشتم اما هیچ جوره حواست پرت نمیشد فقط دستای خانم رستمی ر...








